سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
خداوند، دوست دارد که بنده اش درباره گناه بزرگ از او [بخشش] بخواهد، و بنده ای را که گناه کوچک راسبُک شمارد، دشمن می دارد . [امام صادق علیه السلام]

جغرافیای فاصله...

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 95/5/31 10:50 عصر

جغرافیای فاصله...

 

تو نیستی و سهم من بی تو، خیال و خاطره هاییست که در هوای تو جامانده.

حال این روزهای من خوش نیست. دچار فاصله ام.

 

جغرافیای فاصله یعنی نگاه تو وقتی

با حسرتی که در پس پلکت نشست می رفتی

یا اینکه بغض و غزل واره های ابری که

در انحنای چشم نجیبت شکست می رفتی

یعنی ضریح حضرت دست های تو وقتی

شیرازه های دست دخیلم گسست می رفتی

یا قبله گاه نرگس شب واره های گیسویت

وقتی که صبح قامت مردانه بست می رفتی

یعنی هجوم حجم حضور تو تا ابد وقتی

قلبی به رنگ خاطره هایت شکست می رفتی

یا پاره های عطر تنت در هوای آغوشم

وقتی میان تکان های دست میرفتی

 

 

رایان و باران




کلمات کلیدی :

دور از تو...

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 95/1/5 11:21 صبح

دوری، اما خیلی نزدیک...

 

 

 

سخت دلتنگم و با یاد رخت دمسازم

با شب و فاصله دیوان جنون می سازم

پاک خشکید ترک های دلم، کم دارد

شعر بارانی احساس تو را آوازم

حس دستان تب آلود تو گرما بخش است

با تب تند تپش های دلت هم رازم

غرق منظومه ی دریایی آغوش توام

تا به ساحل برسم قافیه را می بازم

ماهی و در شب تنهایی من تنهایی

با تو افسوس به پایان نرسید آغازم

 

رایان و باران

 




کلمات کلیدی :

معتادم

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 94/12/24 3:33 عصر

وقتی که از حالم خبر داری،...........

 

به چشمهای نافذت

معتادم

باید مرا

درکمپ آغوشت بخوابانی...

 

رایان و باران




کلمات کلیدی :

غزل بانو...

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 94/6/22 6:0 صبح

برای نگاهی نوشتم که دوست نداره تلخ ببینه...

 

 

غزل بانو    ...

 

بانو

بانوی رویاهای نادیده

رویای بی تعبیر

بانوی شعر آب و آیینه

احساس شورانگیز

فصل غزل، پاکِ غرورانگیز

آغوش امن بغض های عمیق

همزاد باران های دلشوره

رنگین کمان ماهتاب و نور

آتشفشان بوسه های دور

بانوی آشکار

همراه تو بهار    ...

 

رایان و باران




کلمات کلیدی :

رویایی که نیست...

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 94/6/19 11:0 عصر

واقعاً چیزای به این سادگی چرا نیست؟اینقدر کار سختیه برای خدا؟یا به ما که میرسه سخت میشه براش!

 

 

رویایی که نیست...

 

در امتداد سرد سنگفرش خیابانی که نیست

اینجا من و گرم قدم هایت و بارانی که نیست

خاک باران خورده و دیدار و نرمای نسیم

دست هایم میزبان گرم دستانی که نیست

موج موسیقی لب هایت و افسون کلام

شانه و گرداب گیسوی پریشانی که نیست

تا شراب شعر چشمان تو طغیان می کند

عشق می نوشم کمی از جام چشمانی که نیست

بی کران سبز اقیانوس آرام دلم

فاش می گویم ولی افسوس می دانی که نیست

 

رایان و باران

 

 




کلمات کلیدی :

حسرت

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 94/5/29 6:38 عصر

این روزها روزهای خیلی سختیه برای من.اسم این شعر رو یه دوست ارزشمند که تو این روزای سخت کنارمه انتخاب کرد.

 

 

حسرت

 

حال دلم غمگین تر از آن است که دیدی

یا هرچه از پروانگی هایم شنیدی

دردانه ام،حسرت به دل ماندم که که یک بار

ای کاش حزن این صدا را می شنیدی

یا اینکه با دستان معصومت کمی هم

نقشی برای چشم هایم می کشیدی

دنیا مگر شقّ القمر می شد اگر تو

یک لحظه در آغوش من می آرمیدی

در خوابگاه گیسوانم لحظه ای چند

یک بوسه و چندی نوازش می خریدی

با عطر آرام تنت می شد کمی هم

تا اوج امن شانه هایم می پریدی

گم کن مرا و فکر کن اصلاٌ نبودم

وقتی برای چشم من خواب بعیدی

 

رایان و باران

 




کلمات کلیدی :

تلخ و شیرین

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 94/5/19 11:28 عصر

حس می کنم دیگه  احتیاجی به توضیح واضحات نیست...

 

تلخ و شیرین

 

من ساده می گویم ولی تو سخت باور کن

خوبم تمام دردهایم رفت باور کن

حجم هوا ابریست اینجا ،جای تو خالی

خشکم، نمی بارم، خیالت تخت باور کن

گل کرده ام در باغ آغوشت، چه شیرینی!

از شاخه میچینم تورا هر وقت، باور کن

بگذار بی پروا بگویم، دوستت دارم

می سوزم از این آتش سر سخت باور کن

باران که باشی واژه هایم سبز خواهد شد

پر میکشم تا آسمان هفت باور کن

 

رایان و باران

 

 

 




کلمات کلیدی :

ساعت تلخ

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 94/5/16 6:18 صبح

بعد از مدت ها، به لطف و تشویق یکی از دوستان خوبم، دستم به نوشتن باز شد.

 

 

ساعت تلخ

 

دیروز گر چه سخت ولی امروز هم گذشت

از سایش زمان و عقربه انگار خسته ام

بیچاره من که با همه تنهاییم هنوز

از تکیه دوباره به دیوار خسته ام

دلشوره های من همیشه به من راست گفته اند

از بیقراری و تب و آوار خسته ام

یاری نکرد مرا شب که اینچنین

از چشم های خسته و نم دار خسته ام

دستی به چانه میزنم اما هنوز هم

از خاطرات و بوسه به سیگار خسته ام

شعری نوشتم و برگی سیاه شد

از شعر و دفتر و قلم این بار خسته ام

 

رایان و باران

 




کلمات کلیدی :

حس تو...

ارسال‌کننده : رایان و باران در : 94/5/16 6:0 صبح

 نوشتن حس قشنگی داره،خاصه وقتی که انگیزه ای هم باشه. خوشحالم از اینکه دوباره قلم من رو یاری کرد.

 

 

حس تو

 

در خاطرم امشب تو را،تا مرز خواهش می برم

چون شانه در گیسوی تو،دست نوازش می برم

جنگل به جنگل سینه ام،آتش به آتش موی تو

این آتش زلف تو را،امشب به سازش می برم

با دست هایت یک نفس،حس می کنم بوی تورا

با بوسه لب های تو را،امشب به چالش می برم

سیب و انار و میوه ی،ممنو عه در دامان تو

دستی برای چیدنش،مستانه،سرکش می برم

من عاشق یک دسته گل،از باغ چشمان تو ام

امشب تمام باغ را،بهر شمارش می برم

 

رایان و باران




کلمات کلیدی :